تنوع طلبي

 

تا به حال شده احساس كنين كه تنوع طلب شدين؟ چرا؟

برگشتم

از مالزي برگشتم!

بايد بگم سفر خوبي بود و نكاتي داشت كه بد نيست شما هم بدونين.

۱- به هيچ عنوان مگر وقتي دور از جون خواستين بميرين بليط ايران اير نگيرين. چون تنها در اين صورته كه در لحظات بد پرواز از ترس سقوط نصفه عمر نميشين. پرواز افتضاحي بود كه حدود ۸ ساعت طول كشيد و همه چيز در عين بي‌نظمي بود. مثلا دو نوع غذا براي نهار مي دادن شامل جوجه كباب يا كباب. احتمالا مسافران با كيفيت كباب آشنايي كامل داشتن چون بيشترشون جوجه كباب خواستن و خوب مهموندار هم خيلي راحت بهشون مي گفت جوجه كباب تموم شد. بايد كباب بخورين!! يا در طول پرواز بيشتر در و ديوارهاي هواپيما سر و صدا مي‌كرد و نمي تونستيم يه چرت بخوابيم. گوشي‌هايي هم كه براي شنيدن صداي فيلم به ما دادن خراب بود.. خلبان هم مي خواست شهربازي رو براي ما زنده كنه و چنان پرواز بدي داشتيم كه من و خيلي هاي ديگه گلاب به روتون از اون كيسه‌هاي آبي رنگ استفاده كرديم..

۲- فرودگاه كوالالامپور دو قسمت داره. اول كه وارد مي‌شين پاسپورتهاي شما رو كنترل مي‌كنن و بعد بايد برين سمت راست و از اونجا وارد يه سالن بزرگ بشين. در اين سالن هم بايد از پله ها برين پايين و به طرف مترو حركت كنين. سوار مترو بشين تا به سالن ورودي ها برين. اين مترو هم فقط يه ايستگاه داره و كارش همين جابجايي مسافران بين دو قسمت فرودگاهه. بنابراين نيازي نداره مسافر هول بشه و از بقيه بپرسه ببخشين من كدوم ايستگاه بايد پياده بشم!

فرودگاهشم شيك و تميزه ولي فروشنده‌ها كمي بداخلاق هستن. نكته مهم: مواظب دزدها باشين.

۳- به محض رسيدن به سالن مي تونين برين و چمدونتون رو بگيرين. جالبه كه اصلا نيازي نيست مثل ايران يكي دو ساعتي معطل بشين. تا وقتي شما داشتين ميومدين به سالن انتظار چمدونتون هم رسيده و سريعن مي تونين بگيرينش. اما بعد از گرفتنش زود برين و از باجه‌اي كه سمت راست در ورودي هست يه سيم كارت بگيرين. اصلا هم تلفن همراهتون رو روشن نكنين كه كلي هزينه رومينگ بين‌الملل براي شما و طرف مقابل ميوفته. حتي اگه كسي به شما هم زنگ بزنه باز شما بايد هزينه رومينگ رو بدين. پولهاتونو هم مي تونين توي سالن تبديل كنين يا توي هتل. واحد پولشون رينگيت است. هر رينگيت در ايران ۳۳۲ تومن و در مالزي ۳۳۰ تومن بود. ضمنا بهتره اين كارو توي فرودگاه يا صرافي‌هاي شهر انجام بدين تا توي هتل.

۴- بعد از همه اين كارها مي رسين به در خروجي. قبل از در خروجي وارد يه سالن ميشين كه سمت چپ و روبروي شما كلي آدم واستادن و تابلو دستشونه و دنبال مسافر خودشون هستن. من هم اسمم و راننده رو پيدا كردم و رفتيم بيرون. اگه چمدون دارين يادتون باشه از چرخهاي داخل فرودگاه استفاده كنين. اين چرخها رو مي تونين تا دم ماشين بيارين. اما دقت كنين چون زير اين چرخها دندونه داره و نمي تونين اونو به راحتي از هر جاي خيابون رد كنين. براي عبور اونها از خيابون جاهاي به خصوصي درست كردن كه بايد از همون قسمتها رد بشين وگرنه ضايع ميشين!

۵- فرودگاه از شهر دوره ولي در عوض ميتونين از مناظر اطراف لذت ببرين. مالزي كشور بسيار سرسبزيه و پر از جنگلهاي زيباست.

 ۶- در مالزي هتلها تميز هستن و خوشبختانه اين هتل چهار ستاره آب گرم و وان و استخر داشت و مثل فيليپين نبود كه آب گرم نداشته باشه. اما همكارم كه اونجا زندگي ميكنه گفت داخل خونه‌ها آب گرم ندارن چون هوا خيلي گرمه. اين هتل خيلي تر و تميز بود اما همه به من سفارش اكيد كرده بودن مواظب خدمه هتلها باشين كه به راحتي وسايل شما رو مي دزدن. يه بار كه من رفته بودم بيرون از اتاق، وقتي برگشتم ديدم خدمه گوشواره‌هاي منو (كه خوشبختانه بدلي بود) داره بررسي ميكنه و تا منو ديد اونارو پرت كرد روي ميز!! بدبخت هول شده بود...

۷- هتل فقط صبحونه ميداد اما به نظر من فرقي نمي كرد اگه صبحونه و ناهار و شام ميداد چون غذاهاي مالزيايي غير قابل خوردن هستن. طعم اونها به مذاق ما اصلا سازگار نيست و همچنين بسيار بسيار چرب هستن. بدتر از همه اينه كه روغن اونها بسيار بد بوست و حالا فك كنين اين روغنو خالي ميكنن توي غذاهاشون تا حسابي هم معطر بشه!!!خوشبختانه من يه كارتن غذاي مائده از ايران آورده بودم. براي گرم كردن اونها هم از برچسب‌هاي گرمكن استفاده كردم اما خيلي به درد نخور هستن و توصيه ميكنم از اونا نخرين. من كه بعد از كلي فحش دادن به فروشنده رفتم آشپزخونه هتل و غذا رو دادم كه گرم كنن. اونا هم كلي بررسي كردن كه گوشت خوك نباشه و بعد هم برام گرمش كردن و خيلي تر و تميز توي بشقاب و با نايلون تحويل دادن.

۸- دوره آموزشي كه من به خاطرش رفته بودم، بسيار خوب بود. خيلي جاي تعجب داشت كه مالزي چنين امكاناتي براي برگزاري دوره آموزشي داشته باشه. سر كلاس هر روز حداقل ۵ تا مربي حضور داشتن و همه چيز دوره از پذيرايي تا عكاسي و فيلم برداري هم در حد عالي بود.

۹- فصلي كه من رفتم فصل حراج بود و خوب من هم كه عاشق خريددددد. توي مالزي يه فروشگاههايي هست به اسم سوگو. به نظر من كه در فصل حراج قيمتهاش خيلي خوب بود. همه چيزها هم مارك بود. لباس و كيف و كفش زنونه اش هم حرف نداشت. ضمنن يه فروشگاههاي دارن به اسم ريجكتد شاپ. اين فروشگاهها مخصوص فروش تمامي لباسهاي مارك داره كه فقط ازشون يكي دو تا دونه مونده. هر جا ديدين معطل نكنين و برين بخرين. اگه مث من شانس بيارين مي تونين لباسهاي مارك تامي و سويت دريم رو با هفتاد درصد تخفيف بخرين!

۱۰- در كوالالامپور منوريل و مترو و اتوبوس به حد وفور هست. بنزين هم گرونه و مردم اكثرن از اين وسايل استفاده ميكنن. جالبه بدونين مونوريل راننده نداره. قيمت بليطهاشم براي ايستگاهها مختلف متفاوته. كار جالبي كه ميتونين بكنين اينه كه بليط بگيرين براي ايستگاه بعدي اما پياده نشين و برين دور شهر بگردين و بعد از يك دور كامل در ايستگاه بعدي پياده بشين!! اينطوري كل شهر رو ميبينين.

۱۱- توي كوالا دو تا برج بلند هم وجود داره كه مي توني صبح تا قبل از ساعت ۸ برين و بليط بازديد از اونو كه رايگانه بخرين و بعد همون زماني كه موقع خريد بليط خودتون انتخاب كردين برين و از برج بازديد كنين. شما مي تونين تا طبقه چهل و دوم برج بالا برين. طبقات بالاتر رو نمي تونين بيبينين. ضمنا دو تا برج با يه كانال شيشه اي به هم وصل شدن و آدم در اونجا مي تونه كمي حالت تكان خوردن رو احساس كنه.

توي اين برج هم پر از فروشگاههاي شيك و مارك و گرونه. حتي توي حراجي هم جنسها خيلي خيلي گرونن. ولي به هر حال نميشه يه خانوم متشخص مث من! بره اونجا و بتونه حس خريد خودشو كنترل كنه... خودتون حدس بزنين پولهارو چطور اونجا نفله كردم..يك كتابفروشي بزرگ هم داره اما كتاباشو گرون ميده. خودم توي بقيه قسمتهاي شهر قيمت كتابها رو ديده بودم و بقيه ارزونتر بودن.

۱۲- توي كوالا باغ پروانه‌ها، باغ حيوانات و باغ گلها داره. اگه كسي از اين باغها ديدن نكنه واقعا ضرر كرده. همه حيوونها آزاد هستن و مي تونين اونها رو از نزديك ببينين.اونا هم ميتونن شما را از نزديك حس كنن!

۱۳- هر وقت سوار تاكسي ميخواين بشين از راننده بخواين تاكسي متر بزنه وگرنه مثل من كرايه سوبله پرداخت خواهيد كرد

۱۴- يه نكته جالب: توي خيابون هر جايي كه داره ساختموني ساخته ميشه (مخصوصن ساختمونهاي بلند) جلوي اون تموم خيابون رو سنگ فرش ميكنن و بعد از اينكه كارشون تموم شد خيابونو آسفالت ميكنن تا وقتي ماشينهاي سنگين ميان به آسفالت ضربه نخوره.

۱۵- مالزيايي‌ها اكثرن مهربون و آروم هستن و دوست دارن بهتون كمك كنن. هر وقت گم شدين برين به يه راننده تاكسي بگين من گم شدم. اما تعجب نكنين اگه سرشو تكون داد و گفت نو انگليش! چون خيلي هاشون انگليسي نميدونن. اما هر چي مي تونين از هندي ها دوري كنين. معلوم نيست كه چه كلاهي سرتون خواهد رفت.

۱۶- شهربازي هم رفتم كه اسمش گنتينگ بود. براي ورود به اون ميتونين حدود ۵۹ رينگيت بدين و يه دستبند دور دستتون ببندن كه كاغذيه. با اين دستبند مي تونين تقريبا تموم اسباب بازي‌ها رو سوار بشين!! اما بعضيهاش مثل اتاق معلق شدن به تنهايي ۶۰ رينگيته. بسيار جالب بود. اما سفارش زيادي ميكنم سوار آسانسور و ترن هوايي نشين وگرنه مثل من تا ۲۰ روز بعد از سفر با يادآوري اون لحظات حالتون....در عوض حتما سينما سه بعدي برين كه خيلي كيف داره.

ضمنن وقتي سوار اسباب‌بازيها ميشين، به دوربين هايي كه در كنار در ورودي به وسيله بازي گذاشته شده همش لبخند بزنين و ژستهاي خوشگل بگيرين. چون اين عكسها رو چاپ ميكنن و بهتون ميدن. قيمت عكسها هم ۱۵ رينگيته.

توي شهربازي هم پر از دلقكه كه فقط دارن براي بچه ها بادكنك پيچي درست ميكنن. من روز پدر اونجا بودم و كلي جشن و رقص دسته جمعي داشتن كه خيلي زيبا و هيجان‌انگيز بود.

۱۷- بعضي از رستورانها شبها برنامه رقص محلي ميذارن. حدود ۱۵ رقص محليشونو  اجرا ميكنن. نكته جالب اينكه رقصاشون اصلن شبيه رقص عربي ايروني نيست كه قصد تحريك و ... داشته باشه. بيشتر هنر و زيبايي حركات بدن رو نشون ميده. آخرش هم كلي ايروني اومدن روي سن و شروع به بزن و برقص كردن. آهنگاي ايروني شاد و تندي هم گذاشتن كه بعدش من توي هتلمون با كلي تقاضاي آهنگاي ايروني مواجه شدم از طرف شركت‌كنندگان ساير كشورها!!!كه ميخواستن اين آهنگارو حتما روي لب تاپشون بريزين.

۱۹- موقع برگشت حتمن حواستون باشه هيچگونه ادكلن يا كرم يا شامپويي كه حجمش بالاتر از ۱۵۰ سي سي باشه رو توي كيف دستي تون نذارين چون حق ورود اونا به هواپيما رو ندارين و همونجا ازتون ميگيرن. با كمال تاسف و بدبختي سه تا از بهترين ادكلنهاي نازنينم رو به همراه مقداري زيادي شامپو و كرم و موس و ... از دست دادماميدوارم خدا همشونو كوفت اون ماموراي پليس بكنه

وقتي هم رسيديم ايران همه ميگفتن اه بازم بي نظمي و جو سياسي آشفته. وقتي رسيديم حدود ۲ ساعت منتظر چمدونهامون بوديم. بعدشم كه گرفتيمشون نيم ساعت توي صف عبور از دستگاه بوديم. به مسئول سالن ميگم شما مسئول اين قسمت هستين. با جديت ميگه بله. ميگم نميبيني ما اينجا اينهمه معطل شديم؟ چرا اون يكي دستگاهو راه نميندازي كه صف زودتر حركت كنه؟ ميگه من مسئول نيستم. ميگم من كه اول پرسيدم گفتين بله. گفت ما تحريم شديم همين دو تا دستگاهو هم به زور گرفتيم. ميگم ببين اين دستگاهها كه مال قبل از تحريمه. چرا درست جواب نميدي؟ ميگه برين به رييس جمهورتون بگين برين به دولت بگين!! ميگم ببين براي يه مشكل كوچيك بايد برم پيش رييس جمهور؟‌پس تو چه كاره‌اي؟ ميگه اي بابا مگه ما چقدر حقوق ميگيريم؟ ميگم به من چه كه تو چقدر حقوق ميگيري. تو توافق كردي با اين حقوق كار كني. چرا درست كار نميكني؟..... اين هم از پاسخ مسئولانه به مشكلات مردم! جالبه اين آدم مخالف رييس جمهوره ولي خودش يه مفتخور و پشت هم انداز بيشتر نيست...

۱۹- خوب ديگه خسته شدم. اميدوارم كه خودتون برين و سفر خوبي داشته باشين. توي اين سفر به اين نتيجه رسيدم كه اونها چطور حاشيه ‌هايي مثل حجاب و ... رها كردن و دارن زندگي ميكنن. البته بايد بگم زنهاي مسلمون اونها هم از دست قوانين دينشون مي ناليدن و ميگفتن اينجا هم چندهمسري داره به زنهاي ما آسيب ميرسونه. ضمنن توي كلاس آموزشي ما چند نفر از يمن و اردن و لبنان و كشورهاي ديگه هم بودن. اما اين سه تا كشور از نظر فرهنگي خيلي عقب هستن. به شدت متحجرن و يادتون باشه كه خيلي هم از زنهاي زيبا خوششون نمياد. لبناني ها هم كه فك ميكنن خوشگلترين زنهاي دنيا هستن ..

جالبه كه هيچكدوم هم مانتو شلوار نمي پوشيدن و بلوز شلواري يا كت و دامني بودن!