از تهران برين!

 

حتما شنيدين كه دولت اصرار زيادي داره كه مردم از تهران برن. مثلا ميگه احتمال زلزله در تهران زياد شده يا اينكه به كارمندان حقوق و مزاياي بيشتر تعلق خواهد گرفت. خوب تا الان به نيازهاي امنيتي و  معيشتي يا همون مادي مردم توجه شده اما به نظر من در حجمي كه دولت انتظار داره جواب نخواهد داد. فكر مي كنم دولت اول بايد از خودش بپرسه چرا مردم دوست دارن در تهران بمونن؟ بعد ببينه چرا بايد دوست داشته باشن به شهرستان برن؟‌ مسلمه كه  هر كدوم از اين دو تا پرسش فقط يك پاسخ نداره چون طيف مختلفي از مردم دلايل گوناگون دارن.دلايل موندن در تهران مي تونه:

۱- جو فرهنگي مطلوبتر براي بعضي از خانواده‌ها: خوب حتما توجه كردين در شهرستان شما كمتر مي تونين خودتون باشين و همش بايد رعايت اعتقادات و نظرات بقيه رو بكنين. بنابراين وقتي زندگي در تهرانو تجربه مي كنين ديگه تحمل زندگي در شهرستان رو ندارين. حالا فكر كنين فرزندان خانواده ها و حتي خانمها در برابر كوچ به شهرستان چه جوري مقاومت مي كنن؟ضمنا خيلي از اين كارمندان به كلاس پايتخت نشيني افتخار هم ميكنن.

۲- امكانات بيشتر: در تهران مي تونين خيلي از محصولات و خدمات رو دريافت كنين كه در شهرستانها وجود نداره. . مثلاً يكي از دوستان من كه توي شهرستان خيلي دنبال يه قطعه خاص براي لب تاپش بود، آخرش اين جوابو شنيد كه بايد صبر كنين از تهران بياد. (البته من بر اساس همين يه مثال اين نتيجه رو نگرفتم)

۳- در شهرستان كار كمتره: و خوب البته دولت هم داره تضمين شغلي به كارمندان ميده. اما تكليف طيف مهاجر كارگر چي ميشه؟ بهتره كه دولت به دنبال رفع موانع توليد و سرمايه گذاري باشه تا در شهرستانها كه قيمت زمين و بقيه موارد پايين تره امكان توليد و در نتيجه ايجاد شغل بيشتر بشه.

۴- در تهران امكان برقراري رابطه مستقيم با خيلي از مقامات درجه اول يا دوم بدون واسطه وجود داره. اما وقتي ميري شهرستان بايد بري سراغ مقاماتي كه به اندازه مقامات تهران اختيار يا سواد تصميم گيري ندارن و مشكلات بيشتري تجربه خواهد شد. ضمنا مي دونم كه استثناهايي هم وجود داره!

خوب اين دلايل به ذهن من رسيد كه مي تونين تكميل يا نقضش كنين.

حالا چرا مردم بايد دوست داشته باشن به شهرستان برن؟

۱- وجود شغل بهتر (حتي در كارمندان بايد احتمال ترفيع وجود داشته باشه) يا احتمال دستيابي بالا به شغل مورد نظر

۲- زندگي مرفه تر مثلا امكان واگذاري خانه‌هاي سازماني (منظورم آپارتمان نيست) و بعد (مثلاً در تلويزيون) نشون بدن كه مي تونين به اين خونه ها برين.

۳- وجود امكانات بيشتر: مثلا تصاويري از مكانهاي تفريحي مثل پيست اسكيت يا استخرهاي شيك و بازارها و پاساژها و ... خيلي شيك هر شهرستان يا سيستم حمل و نقل مناسب اون رو نشون بدن تا خانمها و فرزندان هم راضي بشن!!

۴- افزايش حوزه اختيارات مسئولين شهرستانها و همچنين آموزش بيشتر به اونها تا بهتر بتونن انجام وظيفه كنن.

اگر شما هم نظري دارين بفرمايين و اين پست رو تكميل كنين.

سفر به فيليپين

خوب بلاخره ما از فيليپين برگشتيم.

سفر خوبي بود و كلي گشت و گذار كردم و چيزهاي جديدي ياد گرفتم. براي اينكه شما هم با اين كشور آشنا بشين يه مقدار از تجربيات و يافته هامو اينجا مي‌نويسم:

۱- ما اول به فرودگاه قطر رفتيم و متاسفانه شش ساعت بعد از نشستن هواپيما در قطر پرواز به فيليپين داشتيم. زمان پرواز تا فيليپين هم حدود يازده ساعت بود و اين با در نظر گرفتن اختلاف ساعت يعني ۲۴ ساعت بيدار بودن. همين موضوع باعث شد كه وقتي به مانيل رسيديم به شدت خسته بوديم. ضمنا فرودگاه قطر عليرغم ظاهر بسيار تميزش آلوده است. من با توقف شش ساعته در آنجا دچار يه نوع آلرژي يا شايد قارچ پوستي شدم كه با استفاده از كلوتريمازول اونو برطرف كردم. توي اين فرودگاه نمازخونه هم بود و حالا فكرشو بكنين همه جور مسافر از كشورهاي مختلف توي اين فرودگاه بودن و خانمهاي ايراني هم كف اين نمازخونه خوابيده بودن. كاري كه هيچكدوم از زنهاي كشورهاي مسلمون ديگه نكردن. ضمنا توي اين فرودگاه هوا به شدت سرده و حتما با خودتون لباس گرم همراه داشته باشين. قيمت همه چيز هم بالاست و مثلا ما دو تا ليوان چاي خورديم كه شد ۷ دلار. بنابراين با خودتون مقداري خوراكي هم داشته باشيد. نكته ديگه اينكه برجهاي قطر بسيار زيبا هستند و از توي هواپيما كه نگاهشون ميكنين مثل ماكتهاي بسيار شيك به نظر مي‌رسن. حتما اونها رو هم ببينين.ضمنا مسافراني كه به منظور سفر به كشوري ديگر وارد قطر مي‌شوند، بايد به قسمت ترنسفر بروند و بر اساس بليط خود (بوردينگ كارت) به گيت مربوط به خودشون بروند.

۲-  ما بعد از كلي سرما خوردن توي فرودگاه قطر سوار هواپيما شديم. اما توي هواپيما هم گرم نبود. روي هر صندلي هم يه بسته گذاشته بودن كه توش يه پتو، يه مسواك و خميردندون، يه جفت جوراب كاموايي و يه چشم بند و دوتا اسفنج گوش(براي اينكه بكنين توي گوش و سر و صدا نشنوين) بود. خوب اينها يعني اينكه خدمه هواپيما ميدونستن"اگر خواهي بداني لذت خواب، سرت را سايه كن پايت به آفتاب". من هم كه داشتم از بي خوابي مي مردم...

جلوي صندلي هر نفر كه در واقع مي شد پشت صندلي جلويي، يه مانيتور بود كه مي تونستي فيلم مورد نظرتو انتخاب كني. من به همه دختران پيشنهاد مي‌كنم فيلم اجوكيشن به معناي آموزش را حتما ببينن. خيلي جالب و آموزنده بود. ضمنا فيلم اِوري وان ايز اوكي هم خيلي خوب بود. نمي دونم چرا نميتونم انگليسي تايپ كنم. خوب از فيلمها هم كه بگذريم، در مورد خوردني‌ها، در اين سفر چون طولاني بود،‌ منوي غذا هم بهمون دادن و ما از بينشون غذاهاي خودمونو انتخاب كرديم. فكر كنم حدودا ده تا غذا در منو بود. ضمنا يادتون باشه كه در منوي نوشيدني ها هم انواع شرابها سرو مي شه. اين پذيرايي سه بار در هواپيما انجام شد. بعد از اون هم به فاصله نيم ساعت به نيم ساعت ميومدن و آبميوه و آب و ... مي دادن. نكته خيلي جالبش مربوط به رفتار بسيار مودبانه خدمه بود. اين خط هوايي كلا پنج ستاره بود و واسه همين هم خدمه‌اش بسيار آموزش‌ديده بودن. مثلا ميومدن و كنار صندليت تقريبا مي‌نشستن و با حوصله و بسيار مهربونانه در مورد غذاها برات توضيح مي‌دادن تا بتوني به راحتي غذاي مورد علاقه‌ات رو انتخاب كني.

۳-  بعد از حدود يازده ساعت ما به مانيل رسيديم. قبل از اينكه پرواز در مانيل بشينه دو تا كارت در هواپيما به ما دادن كه بايد اونها رو پر مي‌كرديم. حتما پر كردن اين كارتها رو جدي بگيرين چون بدون ارائه اونها نمي تونين از فرودگاه خارج بشين. هواي مانيل در لحظه ورود ما خوب بود و ما بعد از دريافت بارمون به قسمت خروجي رفتيم.  چون قرار بود كه داداش من بياد استقبال ما بايد حتما باهاش هماهنگ مي كرديم. چون در سمت خروجي ما بايد به ترتيب حروف اول فاميلمون مي ايستاديم و اون هم بايد اين رو مي دونست. جالبه كه استقبال كننده ها اجازه ورودبه فرودگاه رو اصلا ندارن. شايد به دليل كوچيك بودن فرودگاه باشه.

۴- بعد از خروج از هواپيما ما سوار ماشين شديم و اومديم داخل شهر.  شهرهاي فيليپين به دليل اينكه فيليپين از ۷۴ تا جزيره تشكيل شده و جزيره ها هم كوچيكن، كاملا به هم پيوسته هستن. مثلا هيچوقت نمي توني متوجه بشي كه از شهر مانيل بيرون اومدي و وارد شهر ماكاتي شدي و همينطور شهرهاي ديگه. البته بعضي از مناطقش كه اتفاقا خيلي جالب و ديدني هستند از بقيه شهرها يه مقداري دور هستند.

۵-  ما بعد از ورود، به خونه داداش خان رفتيم و بعد از مختصري استراحت رفتيم به فروشگاه محلشون تا يه سري خوراكي و .. بخريم. از نكات جالب اين بود كه در سطح شهر پر از چرخ دستي‌هاي فروش نارگيل و آناناس بود. آناناس رو همونجا ظرف يك دقيقه برات پوست مي‌كندن و مزه‌اش هم بسيار خوشمزه بود و چون آناناسهاش رسيده بودن قسمت سفت داخل آناناسهاي ما رو نداشت. نارگيل رو هم همونجا برات سوراخ مي‌كردن و آبشو با ني بايد مي‌خوردي. اما كسي بقيه موادشو نمي خورد! از نكات بسيار مهم اينه كه در فيليپين همه چيز بسيار بسيار ارزونه به جز كرايه تاكسي. ولي آدم نبايد هول بشه چون اجناس هم بسيار متنوعه.( نكته مهم اينه كه هيچ جنسي بدون دليل از جنس ديگه ارزون تر نيست) .

نكته مهم: در فيليپين بايد مواظب باشين كه مثل من بيچاره دچار آلرژي پوستي نشين. چون تموم سفرتون در حال خاروندن خودتون خواهيد بود!! پودري به نام تالك هست كه بايد به بدنتون بزنين تا حداقل دچار آفتاب سوختگي و عرق سوزي هم نشين.

ما در مانيل به اوشن پارك يا پارك اقيانوسي رفتيم و همه جور جانور دريايي رو ديديم. آكواريومهاي اونجا خيلي بزرگ بود و حتي از اون آكواريمهاي تونلي هم داشت. ضمنا به باغ وحش هم رفتيم و حيوانات بسيار جالبي رو ديديم. اما جالب اينه كه اونجا مثل ما گوسفند ندارن و گوسفند رو هم توي قفس كردن!! تا دلتون بخواد هم مارهاي مختلف، سوسمار، ببر و پرندگان جالب دارن. از همه قسمتهاي اين باغ وحش قشنگتر قسمت باغ وحش كودكان بود كه حيوانات آزاد بودن و مي‌تونستي بغلشون كني و باهاشون عكس بگيري. البته در قسمت ورودي باغ وحش هم يه مار بزرگ بود كه بايد پول مي دادي و مار رو ميگرفتي و باهاش عكس مي‌گرفتي. اما يه مار دقيقا مثل همون هم در قسمت كودكان بود و ديگه لازم نبود كه فقط براي مار پول جداگونه بدي.

بعد ما به كليساي تاريخي بزرگ مانيل رفتيم و اتفاقا اونجا يه مراسم عروسي هم بود. لباس عروس يه دنباله چهار متري داشت ولي لباس داماد كت و شلوار نبود و لباس رسمي فيليپين رو پوشيده بود.

مانيل شهر شلوغيه و پر از فروشگاه يا همون ما‌ل‌هاي بزرگه. ما هم به چندتا فروشگاهش سر زديم و از قيمت پايين و كيفيت خوب اجناس متعجب شديم. مثلا يه بلوز خيلي قشنگ و خوب رو مي دادن دو هزار تومن يا حداكثر چهار هزارتومان. پيراهنهاي خيلي قشنگ رو هم ميدادن شش هزار تومن. ولي قيمت لوازم برقي و اسباب بازي بالا بود.

۶- در ادامه ما به شهرهاي ديگه هم سري زديم. به نظر من بهترين قسمتهاي اين سفر دو شهر ويلايي نشين اون بود كه مي تونستي يه متل رو به قيمت شبي شصت هزار تومان (ما به دليل داشتن پارتي شبي سي هزار تومن داديم) بگيري كه داراي استخر اختصاصي روباز در حياط و همچنين استخر سر پوشيده در داخل ساختمان بود با كليه امكانات رفاهي. همچنين در شهر يو پي ما به جنگلهاي استوايي و مناطق طبيعي رفتيم كه پر بود از درختهاي استوايي مثل نارگيل و موز و ... .

شهر ديگه اي هم داشتن به اسم تاگاهيتا كه توي اون هم يه مجتمع بسيار بزرگ و آروم و بسيار بسيار شيك و مدرن بود. قيمتها هم به طرز باور نكردني پايين بود. مثلا يه ويلاي خيلي بزرگ رو مي تونستي شبي شصت هزار تومن بگيري. البته فضاي اين مجتمع بسيار بزرگ بود و پر بود از استخر و اتاقهاي ماساژ و سونا و ... كه خيلي تميز و شيك بود. يه رستوران با يه عالمه غذاهاي خوشمزه هم داشت! موقع برگشت از اين شهر ما رفتيم به زيگزاگ ريل كه يه جور تله كابينه اما شما فقط به وسيله يه صندلي طنابي ازش آويزون ميشي و فاصله دره بين دو تا كوه رو طي ميكني. اين دره هم خيلي سرسبز و زيباست اما گود و عميقه و اگه يه ذره به پايين متمركز بشي آدرنالين خونت بالا ميره!!

۷- و اما در مورد جزيره‌‌هاش هم كه تا دلتون بخود اونجا پر از جزيره بود. توي يكي از جزيره‌ها مي تونستي كوچكترين ميمون دنيا رو ببيني. در يه جزيره هم ما كوچكترين آتشفشان دنيا رو ديديم. البته اول با قايق به جزيره  و بعد با اسب به بالاي آتشفشان رفتيم و در طول راه هم حموم آفتاب حسابي گرفتيم.  گل و گياه‌هاشونم خيلي متنوعه و قشنگه. چون آب و هوا مساعده درختها بسيار بزرگ هستند (شبيه درختهاي ارباب حلقه‌ها) و گلها هم بيشتر از اين كه برگ داشته باشن گل دادن!

۸- در مورد ميوه‌ها و غذاها هم كه اونجا پر از انواع ميوه‌ها و غذاهاي مختلفه. غذاها با گوشت خوك و گوساله است چون گوشت گوسفند خيلي در اونجا معمول نيست. از همه بهتر هم مي تونم بگم كه پيتزاهاش بود. پيتزاهايي مختلف مخصوصا در پيتزا هات خورديم كه كيفيتش حرف نداشت. ضمنا يه نوشيدني هم داشتن كه رنگش سبز آبي بود و خودشون هم مي گفتن كه جديدا اونو آوردن. مزه اش كه به نظر من خيلي خوب بود. ميوه‌هاي عجيبي هم داشت مثل دراگون فروت و پالم. يه جور تخم مرغ هم درست ميكردن به اين صورت كه تخم مرغو ميذاشتن زير نمك به مدت شصت روز بمونه. بعد مي خوردنش. اين تخم مرغها رنگشون سوسني پررنگ بود. توي يكي از مال‌ها (بازارهاي پاساژ مانند) هم انواع ماهي‌هاي خشك و خرچنگ و حلزون و ميگوي خشك رو مي فروختن. البته فكر نكنين ماهي‌هاي كوچولو رو خشك كردن. حتي ماهي‌هايي به اندازه بيست سانتي متر رو هم خشك كردن و به صورت چيپس مي خورن!!

 ۹- يه نكته خيلي جالب در مورد شاد بودن اين كشوره. همه فروشگاهها در حال پخش موزيك بودن و حتي توي يه فروشگاه يه دفعه آهنگ اسپانيايي پخش شد و فروشنده‌ها شروع به رقصيدن با هم به صورت جفت جفت كردن. شبها هم رستورانهاي كنار هم كنسرت پخش مي‌كردن كه خواننده‌ها و گروه موسيقي خانمها و آقايون موسيقي اجرا مي‌كردن. جالبه همه آهنگها شاد بودن و معمولا فروشنده‌ها هم در حال زمزمه و همراهي با اون آهنگ بودن. مثلا يكي از آهنگها مي‌گفت ِاو ري بادي شود بي هپي (همه بايد خوشحال باشن). حالا تصور كنين ما موقع برگشت رسيديم فرودگاه امام و سوار تاكسي شديم و اولين موزيك ايراني رو كه شنيديم شكيلا مي خوند" جانا به غريبستان   چندين ز چه مي‌ماني...." و تا آخر مسير هم همينطور زار مي‌زد!

۱۰- يه نكته حقوقي جالب هم بگم: در ايران اگر پدري بچه‌اشو بكشه فقط زندوني ميشه و اعدام نميشه. يعني مجازاتش سبكتره. اما در فيليپين اگه پدر يا مادري بچه‌اشو حتي فقط بزنه جرمش سنگينتر از اينه كه يك غريبه بياد و بچه رو بزنه. چون پدر و مادر وظيفه حمايت و حفاظت از بچه رو هم داشتن كه انجام ندادن.

۱۱- نكته ديگه اين كه با وجود اين كه در اين كشور مشروبات الكلي ارزون و آزاد بود اما من هيچ مستي نديدم كه بياد توي خيابون و داد و هوار راه بندازه. آزادي وجود داشت و دولتشون هيچ ترسي از مردمش نداشت. اما جالبه كه يه قسمت مسلمون نشين داشتن كه اين جور چيزا توش ممنوع بود اما همه از اون قسمت به شدت مي‌ترسيدن و مي‌گفتن اگه بري اونجا و بفهمن مسلمون نيستي مي‌كشنت.

۱۲- اما در مورد خيابونهاش بايد بگم مانيل و مكاتي خيلي شلوغ و پر سر و صدا بودن و آلودگي هوا به نظر من زياد بود. اما شهرهايي تفريحيش اينطور نبود و بسيار شيك و تميز بود. ضمنا توي شهر گربه خيلي كم بود و گربه‌ها اكثرا دم نداشتن. فكر كنم دم گربه‌ها رو مي‌خوردن!! اما خيلي از منازل سگ داشتن و بدبختانه شب كافي بود يه گربه از روي ديوار يه خونه رد بشه  تا سگها تا آخر شب كنسرت اجرا كنن!

۱۰- توي فيليپين كلا مارمولك زياده و اين مارمولكها از خودشون صداهاي عجيب و غريبي هم در ميارن كه نمي دونم چطوري بنويسمشون. پشه هم زياده كه بايد دستگاه پشه كش برقي يا قرص پشه كش استفاده كنين. اونوقت ديگه دور و بر شما پيداشون نميشه.

۱۱- نكته آخر، زماني كه خواستيم از فرودگاه خارج بشيم يكي از پرسنل كه فكر كنم عرب بود، ايستاده بود در كنار صف مسافرها و به هر كدوم از مسافرها كه مي ديد بارش زياده گير ميداد و يه ترازوي عهد دقيانوسي هم گذاشته بود و به مسافرها مي‌گفت بايد پول اضافه بار بدين. هر مسافر مي‌تونه ۲۰ كيلو بار به علاوه هفت كيلو هم بار دستي در هواپيما ببره. ما كلي وسايلو دور ريختيم و هزار تا كلك سوار كرديم تا تونستيم با صد و بيست دلار جريمه بارهامون رو سوار كنيم. اما وقتي به قسمت كنترل بليط رفتيم متوجه شديم سرمون كلاه گذاشتن و حتي ۴ كيلو هم كمبود بار داشتيم. بنابراين اصلا نگذاريد كسي وسط صف بياد و بگه كه شما بريد توي يه صف ديگه يا زودتر از قسمت كنترل بليط بار شما رو وزن كنه. موقع خروج هم بر عكس ايران كه از خارجي‌ها عوارض نميگيرن، از ما عوارض گرفتن. يادتون باشه براي اون موقع حتما پول همراهتون باشه.

۱۲- مردم فيليپين خيلي مودب و مهربون هستن. مخصوصا اگه سر و وضع آدم شبيه اروپايي‌ها باشه خيلي آدمو تحويل ميگيرن. مثلا اگه شما برين كفش فروشي و بخواين يه جفت كفش بخرين خود فروشنده مياد كفش رو پاي شما ميكنه و بندشو ميبنده! حالا مقايسه كنين با فروشنده هاي ايراني بداخلاق!

۱۳- نكته ديگه هم مربوط به حموم است. در فيليپين حمام ها اكثرا داراي آب گرم نيستن. يعني كلا شير دوش حموم فقط يه سر شير داره. آب هم بعد از كمي استفاده به تدريج گرم ميشه و مهم اينه كه شما بايد هر روز حموم كنين وگرنه عرق سوز ميشين و تا تكون بخورين بوتون در مياد! اما توي قسمت ويلانشينش كه استخر داشت، آب استخرهاي داخل و خارج از ويلا گرم بود كه اون هم از محل چشمه‌هاي آب گرم آتشفشاني تامين مي‌شد. آب بي نهايت تميز و گرمي داشت.

در نهايت مي تونم بگم اگه يه نفر مي خواد يه سفر خارجي نسبتا ارزون داشته باشه كه بتونه واقعا استراحت كنه مي تونه بره به فيليپين و يه راست هم بره به تاگاهيتا يا يوپي. دو روز رو هم مي تونه بذاره و بره مانيل رو بگرده و خريد كنه.

اما در هر صورت مواظب تغيير ساعتها باشين. ساعت بيولوژيك بدن انسان مانند ساعت زمين جابجا نميشه. بنابراين وقتي ساعت اونجا دوازده شبه، ساعت به وقت ما هشت شبه و شما بايد بخوابين اما خوابتون نميبره. و از اون طرف هم وقتي ساعت هشت صبحه، به وقت ايران حدود سه و نيم شبه و شما بايد از خواب بلند بشين. اين يعني بي حوصلگي و خواب آلودگي كه نتيجه اش هم بالارفتن حساسيت شماست. ضمنا مردم فيليپين خيلي سحرخيز هستن. روز اول من دو ساعت بعد از شنيدن سر و صداي مردم از خواب دل كندم. با خودم گفتم اشكالي نداره روز اول تا ساعت ۱۱ صبح بخوابي اما وقتي بلند شدم ديدم ساعت تازه هشت صبحه!!

نكته مهم: نمي دونم چرا در كشور فيليپين قيمتها بي نهايت پايين بود و در ايران اينقدر قيمتها بالاست؟‌در فيليپين قيمت ماهيچه خالص بدون هيچ گونه چربي يا استخوان كيلويي هفت هزار تومانه. آنها نفت و گاز و انواع معادن رو ندارن. تازه مسلمون هم نيستن كه خدا تند و تند براشون معجزه بفرسته. پس چطوري ....؟

خلاصه جاي همه خالي بود. در آينده براتون چندتا عكس هم خواهم گذاشت!