تبليغاتX
به من بگو چرا؟


به من بگو چرا؟

به نظر شما يه پسر ۲۵ ساله مي تونه مسئوليت يه پروژه نسبتا بزرگ رو بر عهده بگيره؟‌ و البته اون رو با دقت و رعايت تموم اصول حرفه اي مديريت كنه و اشتباهي نكنه و متعهد بمونه.....

آيا شما حاضر هستين يك پروژه مهم كاري خودتون رو بهش بسپارين؟ يا فكر ميكنين چند كارفرما حاضر هستن كه اين كارو انجام بدن؟ در نظر داشته باشين اين پروژه خيلي حياتيه...

حالا فكر ميكنين چقدر عاقلانه است كه بياييم و دختران و پسران خودمونو تشويق كنيم كه در سن ۲۵ سالگي و يا همين حدود ازدواج كنن؟ آيا اين كار عاقلانه است كه يك دختر سرنوشت خودشو دست يه پسر جوون بسپاره؟ آيا سن جووني براي سپردن تعهد خوبه؟ آيا اصلا پسر يا دختر جوون مي تونه تعهد بده كه تا آخر عمر خيانت نميكنه؟‌ به نظر شما تعهدات جووني چقدر مستحكم هستن؟

اين كه بايد آدمهاي متعهدي باشيم يه موضوعه اما اين كه چقدر مي تونيم متعهد باشيم موضوع بسيار متفاوتيه و كاملا بستگي به شرايط روحي و رواني و تربيتي و همچنين جامعه داره...

و بر همين اساس آيا بايد نگران بالا رفتن سن ازدواج باشيم يا خوشحال باشيم كه جامعه جوون ما داره عاقلتر ميشه؟

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم تیر 1390ساعت 9:14 توسط یلدا| |

 

 

كس نيست كه افتاده اين زلف دو تا نيست

در رهگذر كيست كه دامي ز بلا نيست؟

نوشته شده در یکشنبه هشتم اسفند 1389ساعت 15:1 توسط یلدا| |

قلب من از صداي تو چه عاشقانه كوك شد

 تمام پرسه هاي من كنار تو سلوك شد

 

عذاب مي كشم ولي عذاب من گناه نيست

وقتي شكنجه گر تويي، شكنجه اشتباه نيست

 

اين آلبوم داريوش آدمو وادار ميكنه بره دنبال يكي بگرده عاشقش بشه و بعد عشقش ناتموم بمونه و هي اين آهنگو گوش بده!

 

 

نوشته شده در شنبه سیزدهم آذر 1389ساعت 17:52 توسط یلدا| |

چند روز پیش یادم افتاده بود اون زمونهایی که داشتن و نگاه کردن ویدیو جرم بود...

فکرشو بکنین چقدر جوونهای ایرونی بودند که استعدادهای فراوونی در زمینه فیلم سازی داشتن و به خاطر این قانون فرصت دیدن فیلمای خوب رو از دست دادن...

خیلی از قوانین ما همینطوری شاید باشن. اما مهم اینه که اثرات اونا محدود به زمان خودشون نیست... تا چند سالی همینطور ادامه داره و شاید همین موضوع یکی از دلایل عقب موندگی کشور ما باشه..

قوانین یک جانبه باعث میشن حقوق یه عده دیگه از بین بره و در خیلی از مواقع حتی از وقوع جرم هم پیشگیری نمی کنه...

همین مساله رو چند وقت پیش در پارک چیتگر دیدم. می دونین که این پارک پیست دوچرخه سواری داره. یه مدته که میگن نباید خانوم و آقا توی یه پیست دوچرخه سواری کنن. چون بعضیا با دوست دخترشون میان. ولی این وسط تکلیف اونایی که با نامزدشون یا شوهرشون یا برادرشون ... میان مشخص نیست و حقشون ضایع میشه.

حالا نتیجه ش این میشه که یا من حقمو از دست بدم یا قانون گریز بشم...

نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم شهریور 1389ساعت 9:30 توسط یلدا| |

 

گاهی وقتا به این فکر میکنم که وقتی عربها به ایران حمله کردن، چه جوری بوده؟

تصور کنین مردم متمدن ما یکدفعه با هجوم یه سری آدمای وحشی مواجه میشن که مردها رو میکشتن و به زنها تجاوز میکردن و اونا رو به بردگی و کنیزی می بردن.

فکر کنین همه جا رو میسوزوندن، کتابخونه ها و معابدمون رو از بین میبردن و هر جنایتی که میخواستن انجام میدادن.

من اینطور فکر میکنم که مردم ما که به شدت داشتن از بین میرفتن، از ترس جونشون میگفتن که ما مسلمون شدیم تا شاید نجات بیدا کنن. بعد هم مجبور بودن جلوی حتی همسایه ها هم اینطور تظاهر کنن تا کشته نشن... همه جا عربها بودن و همه همیشه میترسیدن... فکر کنین مامون توی شهر مشهد بوده و چه بلاهایی سر مردم می آورده؟ این ماجراها قرنها ادامه داشته درسته؟ توی این مدت چی به سر مردم متمدن ما اومده؟ رفتارهایی رو که نشونه بی ادبی میدونستن علنی میدیدن. احترامی که برای زنها قائل بودن از بین رفته بوده و این فرهنگ غالب عربی به تدریج بین نسلهای بعدی شیوع بیدا میکنه و کسی دیگه چیز زیادی از گذشته یادش نمونده بوده... یه لحظه به اون روزا فکر کنین. توی همین شهرهای ما چه خبر بوده؟ شاید به همین خاطره که ما نمیتونیم با فرهنگ عربی مستتر در دینمون کنار بیایم. شاید به همین خاطره که نمی تونیم ببذیریم که دیه زن نصف مرد باشه، زن حق طلاق نداشته باشه و یا زن از نه سالگی می تونه ازدواج کنه...

حالا بعد از این همه مدت ما داریم سنگ چی رو به سینه میزنیم؟ چرا نمی تونیم از اعتقاداتمون به درستی دفاع کنیم؟ چرا این اعتقادات داره بین جوونا کمرنگ میشه؟ چرا فکر میکنیم برای رعایت اخلاق در جامعه فقط یک راه وجود داره؟ سی سال فرصت داشتیم و راهی رو که فکر میکردیم درسته رفتیم.. نتیجه چی شده؟

 

نوشته شده در چهارشنبه دهم شهریور 1389ساعت 20:33 توسط یلدا| |

 

هيچ وقت شده از افرادي كه ميگن شبكه فارسي وان بده، بپرسين چرا؟

من اينو پرسيدم و خيلي هاشون ميگن كه داره روابط خارج از عرف رو گسترش ميده. بهشون ميگم اون داره چيزي رو كه ما نمي خوايم ازش حرف بزنيم اما در جامعه ما وجود داره رو نشون ميده و تقبيح ميكنه. داره خيلي از واقعيتهايي رو كه ازش مي ترسيم رو نشون ميده و ما رو با عواقب اون آشنا ميكنه. چرا بده؟

اما ميبينم كه ميترسن از اينكه خودشون و جامعه شون گرفتار اين موضوع بشن. ميپرسم  وقتي اين موضوعات در كشورمون شيوع پيدا كرد، اصلن نگران شدين؟ مگه اون موقع فارسي وان وجود داشت؟ اون موقع دنبال دليلش بودين؟ چرا حالا فكر ميكنين فارسي وان داره به شيوع موضوعي كمك ميكنه كه خيلي وقته در كشور ما وجود داره؟ فارسي وان فقط داره موضوع رو نشون ميده. مگه ديگه از اين بدتر وجود داره كه بين خيلي از ماها مردان و زناني هستن كه دارن خيانت ميكنن؟ مگه فارسي وان به مردان ما آموزش داده كه دخترانمونو از كنار خيابون بلند كنن و ببرن و بهشون تجاوز كنن؟ از چي مي ترسيم؟ حتمن يه جايي يه دليل ديگه اي هست كه بايد نگران اون باشيم نه فارسي وان...نكنه اينم مثل خيلي موضوعات ديگه همينطوري داريم مي پذيريم و دربارش فكر نميكنيم؟...

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم مرداد 1389ساعت 17:51 توسط یلدا| |

نظر شما درباره زنان چادري چيه؟

اين روزا هوا گرمه و من هر وقت از كنار خانوماي چادري رد ميشم احساس ميكنم كه يه مقداري بو ميدن. البته با عرض معذرت از خانوماي چادري.

از طرفي ميبينم كه چادر خيلي هم در كنترلشون نيست و ممكنه بدون اينكه خودشون بفهمن روي زمين كشيده بشه و كثيف بشه. بعد اين چادرو ميبرن خونه و آلودگي‌ها رو به خونه منتقل ميكنن...تصور من اينه كه خونشونم بو ميده..

در مورد انتخاب چادر به عنوان يه پوشش هم نمي دونم چطور به اين نتيجه رسيدن كه پوشش مناسبيه.

 فكر ميكنم كه چادر نشون دهنده يه طرز فكره. اونم اينه كه صاحب چادر معمولن بدون فكر تصميم ميگيره و انسان آگاه و انتخاب كننده اي نيست. در واقع كنترل زندگيش دست خودش نيست و ممكنه در مورد خيلي مسائل ديگه هم همينطوري باشه و ندونه چه كار ميكنه. با چندتا چادري صحبت كردم. وقتي ازشون ميپرسم چرا چادر سر ميكنين هيچكدوم دليل عقلاني نداشتن.

خلاصه فعلن چادر حساسي گرفتم و از هر چي سياه به سره بدم مياد.

نوشته شده در یکشنبه دهم مرداد 1389ساعت 17:27 توسط یلدا| |

 

تا به حال شده احساس كنين كه تنوع طلب شدين؟ چرا؟

نوشته شده در یکشنبه بیستم تیر 1389ساعت 18:17 توسط یلدا| |

از مالزي برگشتم!

بايد بگم سفر خوبي بود و نكاتي داشت كه بد نيست شما هم بدونين.

۱- به هيچ عنوان مگر وقتي دور از جون خواستين بميرين بليط ايران اير نگيرين. چون تنها در اين صورته كه در لحظات بد پرواز از ترس سقوط نصفه عمر نميشين. پرواز افتضاحي بود كه حدود ۸ ساعت طول كشيد و همه چيز در عين بي‌نظمي بود. مثلا دو نوع غذا براي نهار مي دادن شامل جوجه كباب يا كباب. احتمالا مسافران با كيفيت كباب آشنايي كامل داشتن چون بيشترشون جوجه كباب خواستن و خوب مهموندار هم خيلي راحت بهشون مي گفت جوجه كباب تموم شد. بايد كباب بخورين!! يا در طول پرواز بيشتر در و ديوارهاي هواپيما سر و صدا مي‌كرد و نمي تونستيم يه چرت بخوابيم. گوشي‌هايي هم كه براي شنيدن صداي فيلم به ما دادن خراب بود.. خلبان هم مي خواست شهربازي رو براي ما زنده كنه و چنان پرواز بدي داشتيم كه من و خيلي هاي ديگه گلاب به روتون از اون كيسه‌هاي آبي رنگ استفاده كرديم..

۲- فرودگاه كوالالامپور دو قسمت داره. اول كه وارد مي‌شين پاسپورتهاي شما رو كنترل مي‌كنن و بعد بايد برين سمت راست و از اونجا وارد يه سالن بزرگ بشين. در اين سالن هم بايد از پله ها برين پايين و به طرف مترو حركت كنين. سوار مترو بشين تا به سالن ورودي ها برين. اين مترو هم فقط يه ايستگاه داره و كارش همين جابجايي مسافران بين دو قسمت فرودگاهه. بنابراين نيازي نداره مسافر هول بشه و از بقيه بپرسه ببخشين من كدوم ايستگاه بايد پياده بشم!

فرودگاهشم شيك و تميزه ولي فروشنده‌ها كمي بداخلاق هستن. نكته مهم: مواظب دزدها باشين.

۳- به محض رسيدن به سالن مي تونين برين و چمدونتون رو بگيرين. جالبه كه اصلا نيازي نيست مثل ايران يكي دو ساعتي معطل بشين. تا وقتي شما داشتين ميومدين به سالن انتظار چمدونتون هم رسيده و سريعن مي تونين بگيرينش. اما بعد از گرفتنش زود برين و از باجه‌اي كه سمت راست در ورودي هست يه سيم كارت بگيرين. اصلا هم تلفن همراهتون رو روشن نكنين كه كلي هزينه رومينگ بين‌الملل براي شما و طرف مقابل ميوفته. حتي اگه كسي به شما هم زنگ بزنه باز شما بايد هزينه رومينگ رو بدين. پولهاتونو هم مي تونين توي سالن تبديل كنين يا توي هتل. واحد پولشون رينگيت است. هر رينگيت در ايران ۳۳۲ تومن و در مالزي ۳۳۰ تومن بود. ضمنا بهتره اين كارو توي فرودگاه يا صرافي‌هاي شهر انجام بدين تا توي هتل.

۴- بعد از همه اين كارها مي رسين به در خروجي. قبل از در خروجي وارد يه سالن ميشين كه سمت چپ و روبروي شما كلي آدم واستادن و تابلو دستشونه و دنبال مسافر خودشون هستن. من هم اسمم و راننده رو پيدا كردم و رفتيم بيرون. اگه چمدون دارين يادتون باشه از چرخهاي داخل فرودگاه استفاده كنين. اين چرخها رو مي تونين تا دم ماشين بيارين. اما دقت كنين چون زير اين چرخها دندونه داره و نمي تونين اونو به راحتي از هر جاي خيابون رد كنين. براي عبور اونها از خيابون جاهاي به خصوصي درست كردن كه بايد از همون قسمتها رد بشين وگرنه ضايع ميشين!

۵- فرودگاه از شهر دوره ولي در عوض ميتونين از مناظر اطراف لذت ببرين. مالزي كشور بسيار سرسبزيه و پر از جنگلهاي زيباست.

 ۶- در مالزي هتلها تميز هستن و خوشبختانه اين هتل چهار ستاره آب گرم و وان و استخر داشت و مثل فيليپين نبود كه آب گرم نداشته باشه. اما همكارم كه اونجا زندگي ميكنه گفت داخل خونه‌ها آب گرم ندارن چون هوا خيلي گرمه. اين هتل خيلي تر و تميز بود اما همه به من سفارش اكيد كرده بودن مواظب خدمه هتلها باشين كه به راحتي وسايل شما رو مي دزدن. يه بار كه من رفته بودم بيرون از اتاق، وقتي برگشتم ديدم خدمه گوشواره‌هاي منو (كه خوشبختانه بدلي بود) داره بررسي ميكنه و تا منو ديد اونارو پرت كرد روي ميز!! بدبخت هول شده بود...

۷- هتل فقط صبحونه ميداد اما به نظر من فرقي نمي كرد اگه صبحونه و ناهار و شام ميداد چون غذاهاي مالزيايي غير قابل خوردن هستن. طعم اونها به مذاق ما اصلا سازگار نيست و همچنين بسيار بسيار چرب هستن. بدتر از همه اينه كه روغن اونها بسيار بد بوست و حالا فك كنين اين روغنو خالي ميكنن توي غذاهاشون تا حسابي هم معطر بشه!!!خوشبختانه من يه كارتن غذاي مائده از ايران آورده بودم. براي گرم كردن اونها هم از برچسب‌هاي گرمكن استفاده كردم اما خيلي به درد نخور هستن و توصيه ميكنم از اونا نخرين. من كه بعد از كلي فحش دادن به فروشنده رفتم آشپزخونه هتل و غذا رو دادم كه گرم كنن. اونا هم كلي بررسي كردن كه گوشت خوك نباشه و بعد هم برام گرمش كردن و خيلي تر و تميز توي بشقاب و با نايلون تحويل دادن.

۸- دوره آموزشي كه من به خاطرش رفته بودم، بسيار خوب بود. خيلي جاي تعجب داشت كه مالزي چنين امكاناتي براي برگزاري دوره آموزشي داشته باشه. سر كلاس هر روز حداقل ۵ تا مربي حضور داشتن و همه چيز دوره از پذيرايي تا عكاسي و فيلم برداري هم در حد عالي بود.

۹- فصلي كه من رفتم فصل حراج بود و خوب من هم كه عاشق خريددددد. توي مالزي يه فروشگاههايي هست به اسم سوگو. به نظر من كه در فصل حراج قيمتهاش خيلي خوب بود. همه چيزها هم مارك بود. لباس و كيف و كفش زنونه اش هم حرف نداشت. ضمنن يه فروشگاههاي دارن به اسم ريجكتد شاپ. اين فروشگاهها مخصوص فروش تمامي لباسهاي مارك داره كه فقط ازشون يكي دو تا دونه مونده. هر جا ديدين معطل نكنين و برين بخرين. اگه مث من شانس بيارين مي تونين لباسهاي مارك تامي و سويت دريم رو با هفتاد درصد تخفيف بخرين!

۱۰- در كوالالامپور منوريل و مترو و اتوبوس به حد وفور هست. بنزين هم گرونه و مردم اكثرن از اين وسايل استفاده ميكنن. جالبه بدونين مونوريل راننده نداره. قيمت بليطهاشم براي ايستگاهها مختلف متفاوته. كار جالبي كه ميتونين بكنين اينه كه بليط بگيرين براي ايستگاه بعدي اما پياده نشين و برين دور شهر بگردين و بعد از يك دور كامل در ايستگاه بعدي پياده بشين!! اينطوري كل شهر رو ميبينين.

۱۱- توي كوالا دو تا برج بلند هم وجود داره كه مي توني صبح تا قبل از ساعت ۸ برين و بليط بازديد از اونو كه رايگانه بخرين و بعد همون زماني كه موقع خريد بليط خودتون انتخاب كردين برين و از برج بازديد كنين. شما مي تونين تا طبقه چهل و دوم برج بالا برين. طبقات بالاتر رو نمي تونين بيبينين. ضمنا دو تا برج با يه كانال شيشه اي به هم وصل شدن و آدم در اونجا مي تونه كمي حالت تكان خوردن رو احساس كنه.

توي اين برج هم پر از فروشگاههاي شيك و مارك و گرونه. حتي توي حراجي هم جنسها خيلي خيلي گرونن. ولي به هر حال نميشه يه خانوم متشخص مث من! بره اونجا و بتونه حس خريد خودشو كنترل كنه... خودتون حدس بزنين پولهارو چطور اونجا نفله كردم..يك كتابفروشي بزرگ هم داره اما كتاباشو گرون ميده. خودم توي بقيه قسمتهاي شهر قيمت كتابها رو ديده بودم و بقيه ارزونتر بودن.

۱۲- توي كوالا باغ پروانه‌ها، باغ حيوانات و باغ گلها داره. اگه كسي از اين باغها ديدن نكنه واقعا ضرر كرده. همه حيوونها آزاد هستن و مي تونين اونها رو از نزديك ببينين.اونا هم ميتونن شما را از نزديك حس كنن!

۱۳- هر وقت سوار تاكسي ميخواين بشين از راننده بخواين تاكسي متر بزنه وگرنه مثل من كرايه سوبله پرداخت خواهيد كرد

۱۴- يه نكته جالب: توي خيابون هر جايي كه داره ساختموني ساخته ميشه (مخصوصن ساختمونهاي بلند) جلوي اون تموم خيابون رو سنگ فرش ميكنن و بعد از اينكه كارشون تموم شد خيابونو آسفالت ميكنن تا وقتي ماشينهاي سنگين ميان به آسفالت ضربه نخوره.

۱۵- مالزيايي‌ها اكثرن مهربون و آروم هستن و دوست دارن بهتون كمك كنن. هر وقت گم شدين برين به يه راننده تاكسي بگين من گم شدم. اما تعجب نكنين اگه سرشو تكون داد و گفت نو انگليش! چون خيلي هاشون انگليسي نميدونن. اما هر چي مي تونين از هندي ها دوري كنين. معلوم نيست كه چه كلاهي سرتون خواهد رفت.

۱۶- شهربازي هم رفتم كه اسمش گنتينگ بود. براي ورود به اون ميتونين حدود ۵۹ رينگيت بدين و يه دستبند دور دستتون ببندن كه كاغذيه. با اين دستبند مي تونين تقريبا تموم اسباب بازي‌ها رو سوار بشين!! اما بعضيهاش مثل اتاق معلق شدن به تنهايي ۶۰ رينگيته. بسيار جالب بود. اما سفارش زيادي ميكنم سوار آسانسور و ترن هوايي نشين وگرنه مثل من تا ۲۰ روز بعد از سفر با يادآوري اون لحظات حالتون....در عوض حتما سينما سه بعدي برين كه خيلي كيف داره.

ضمنن وقتي سوار اسباب‌بازيها ميشين، به دوربين هايي كه در كنار در ورودي به وسيله بازي گذاشته شده همش لبخند بزنين و ژستهاي خوشگل بگيرين. چون اين عكسها رو چاپ ميكنن و بهتون ميدن. قيمت عكسها هم ۱۵ رينگيته.

توي شهربازي هم پر از دلقكه كه فقط دارن براي بچه ها بادكنك پيچي درست ميكنن. من روز پدر اونجا بودم و كلي جشن و رقص دسته جمعي داشتن كه خيلي زيبا و هيجان‌انگيز بود.

۱۷- بعضي از رستورانها شبها برنامه رقص محلي ميذارن. حدود ۱۵ رقص محليشونو  اجرا ميكنن. نكته جالب اينكه رقصاشون اصلن شبيه رقص عربي ايروني نيست كه قصد تحريك و ... داشته باشه. بيشتر هنر و زيبايي حركات بدن رو نشون ميده. آخرش هم كلي ايروني اومدن روي سن و شروع به بزن و برقص كردن. آهنگاي ايروني شاد و تندي هم گذاشتن كه بعدش من توي هتلمون با كلي تقاضاي آهنگاي ايروني مواجه شدم از طرف شركت‌كنندگان ساير كشورها!!!كه ميخواستن اين آهنگارو حتما روي لب تاپشون بريزين.

۱۹- موقع برگشت حتمن حواستون باشه هيچگونه ادكلن يا كرم يا شامپويي كه حجمش بالاتر از ۱۵۰ سي سي باشه رو توي كيف دستي تون نذارين چون حق ورود اونا به هواپيما رو ندارين و همونجا ازتون ميگيرن. با كمال تاسف و بدبختي سه تا از بهترين ادكلنهاي نازنينم رو به همراه مقداري زيادي شامپو و كرم و موس و ... از دست دادماميدوارم خدا همشونو كوفت اون ماموراي پليس بكنه

وقتي هم رسيديم ايران همه ميگفتن اه بازم بي نظمي و جو سياسي آشفته. وقتي رسيديم حدود ۲ ساعت منتظر چمدونهامون بوديم. بعدشم كه گرفتيمشون نيم ساعت توي صف عبور از دستگاه بوديم. به مسئول سالن ميگم شما مسئول اين قسمت هستين. با جديت ميگه بله. ميگم نميبيني ما اينجا اينهمه معطل شديم؟ چرا اون يكي دستگاهو راه نميندازي كه صف زودتر حركت كنه؟ ميگه من مسئول نيستم. ميگم من كه اول پرسيدم گفتين بله. گفت ما تحريم شديم همين دو تا دستگاهو هم به زور گرفتيم. ميگم ببين اين دستگاهها كه مال قبل از تحريمه. چرا درست جواب نميدي؟ ميگه برين به رييس جمهورتون بگين برين به دولت بگين!! ميگم ببين براي يه مشكل كوچيك بايد برم پيش رييس جمهور؟‌پس تو چه كاره‌اي؟ ميگه اي بابا مگه ما چقدر حقوق ميگيريم؟ ميگم به من چه كه تو چقدر حقوق ميگيري. تو توافق كردي با اين حقوق كار كني. چرا درست كار نميكني؟..... اين هم از پاسخ مسئولانه به مشكلات مردم! جالبه اين آدم مخالف رييس جمهوره ولي خودش يه مفتخور و پشت هم انداز بيشتر نيست...

۱۹- خوب ديگه خسته شدم. اميدوارم كه خودتون برين و سفر خوبي داشته باشين. توي اين سفر به اين نتيجه رسيدم كه اونها چطور حاشيه ‌هايي مثل حجاب و ... رها كردن و دارن زندگي ميكنن. البته بايد بگم زنهاي مسلمون اونها هم از دست قوانين دينشون مي ناليدن و ميگفتن اينجا هم چندهمسري داره به زنهاي ما آسيب ميرسونه. ضمنن توي كلاس آموزشي ما چند نفر از يمن و اردن و لبنان و كشورهاي ديگه هم بودن. اما اين سه تا كشور از نظر فرهنگي خيلي عقب هستن. به شدت متحجرن و يادتون باشه كه خيلي هم از زنهاي زيبا خوششون نمياد. لبناني ها هم كه فك ميكنن خوشگلترين زنهاي دنيا هستن ..

جالبه كه هيچكدوم هم مانتو شلوار نمي پوشيدن و بلوز شلواري يا كت و دامني بودن!

 

نوشته شده در چهارشنبه نهم تیر 1389ساعت 14:54 توسط یلدا| |

دوستان من الان مالزی هستم و به زودی بر میگردم.اینجا خیلی چیزا برای یادگرفتن داره.

براتون از این سفر هم خواهم نوشت...

 

نوشته شده در یکشنبه سی ام خرداد 1389ساعت 16:7 توسط یلدا| |

Design By : Night Melody