تبليغاتX
html> به من بگو چرا؟

به من بگو چرا؟
 

نمي دونم تا به حال كتابي به زبان اصلي و يا كتابي رو كه ترجمه خوبي شده باشه رو خونديد؟

اگر تا به حال چنين توفيقي به دست آورده باشيد احتمالا متوجه تفاوت كيفي آنها شده‌ايد.

براي من كه ديگه الان تشخيص تفاوت كتابهاي ايراني و خارچي خيلي راحت شده.

به اين ترتيب كه نويسنده ايراني در بيشتر موارد معمولا جملاتي رو مي‌نويسه كه كاملا بارز و بديهيه و مخصوصا در آغاز كتاب يا مطلبش، سعي ميكنه كلي ترين و بديهي ترين جمله رو به كار ببره.

نكته بعدي اينه كه جملات ايراني‌ها دقيق نيست. يعني اونقدر كلي گفته شده كه نميشه از خوندنش به يك نكته ظريف رسيد و لذت برد. در عوض نحوه شروع نويسنده خارجي دقيقا مشخص مي‌كنه كه از چه زاويه‌اي مي خواهد به موضوع نگريسته شود.

با خواندن كتابهاي علمي و تخصصي خارجي شما دقيقا و به راحتي مي‌تونيد موضوع رو درك كنيد اما كتابهاي ايراني معمولا چنين توان تاثيرگذاري ندارد و شما را ممكن است كمي با موضوع آشنا كند اما هميشه با بيان كلي مطالب يك راه در رو و فرار براي نويسنده مي‌گذارد...

با خواندن دو صفحه از يك كتاب خوب خارجي شما نگرش جديدي نسبت به موضوع به دست مي‌آوريد اما با خواندن كتاب ايراني ممكن است به اين نتيجه برسيد كه نگرشهاي متفاوتي وجود دارد و شما از آنها بي ‌اطلاع هستيد.

ضمنا همين نكته درباره گفتگو هم صدق مي‌كند. طرف خارجي انگار براي صحبت خود يك طرح كلي دارد و

آن را اجرا مي‌كند اما ما انگار كه با وزش هر بادي به موضوعي در صحبت كشانده مي‌شويم...



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه یازدهم آذر 1388 توسط یلدا
 

خيلي وقته كه دارم فكر مي كنم چرا ما مردم شادي نيستيم؟

شايد بتوان گفت كه بخشي از دلايل آن مربوط به صدا و سيماي ماست. از بس كه مي‌گردد و هر چي خبر بدبختي از سراسر دنيا هست جمع مي‌كند و به ما منتقل مي‌كند.

اي كاش به جاي اين همه خبر بد،‌جشنها و تفريحات و امكانات رفاهي آنها را به ما معرفي مي‌كرد.

انگار بايد هميشه به طور مصنوعي فكر كنيم كه دنيا هم بحران زده است!!

عجب محدوديتي در دسترسي به واقعيتهاي دنيا بر سر راه ما است!!

عينك سياه تلويزيون!



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه چهارم آذر 1388 توسط یلدا
 

به نظر شما كدام ارزشمندتر است؟

۱- اينكه من با هيچ مرد يا زني در ارتباط نباشم و فقط همسر خود را ببينم و وفادار مانده باشم؟

۲- اينكه من در جامعه حضور داشته باشم و آگاهانه و با تلاش فكري و روحي تصميم به و ممارست به وفاداري داشته باشم؟

 آيا ديني كه ارزش هاي آن بر ايجاد محدوديت به عنوان ابزاري براي دستيابي به هدف است درست است؟به عبارت ديگر آيا تقلبي صورت نگرفته؟ آيا مي‌توان پيروان اين دين را واقعا و باطنا وفادار دانست؟ آيا وفاداري زوري ارزش حقيقي دارد؟

و بين اين دو كدام ارزشمندتر است؟

۱- اينكه من به عنوان يك زن كار كنم و تفكر خودم را در حين كار وسعت ببخشم و استقلال مالي داشته باشم و به هيچ مردي آويزان نباشم؟

۲- اينكه من از ابتداي كودكي زير تسلط مالي و فكري پدر، برادر و بعد همسر خود باشم و اگر مردي وجود نداشته باشد كه زندگي من را تامين كند به بدبختي بيفتم؟

 آيا ديني كه به زنان خود دستور مي‌دهد به دنبال استقلال مالي نباشند و آنها را تبديل به جيره خواران مردها و در واقع وابسته ناسالم آنها مي‌كندُ توانسته در زنان خود عزت نفس ايجاد كند؟ آيا زنان ديني كه زنان را وابسته نگه مي‌دارد اعتماد به نفس و عزت نفس و سلامت روحي و فكري زن به عنوان يك انسان را خدشه دار نكرده است؟

بين اين دو كدام يك؟

۱- اينكه زن و مرد تصميم به ازدواج و زندگي در كنار هم بگيرند و بتوانند هر زمان كه تشخيص دادند اين توافق را به هم بزنند؟

۲- اينكه زن و مرد با هم ازدواج كنند و زن تنها در شرايطي كه از لحاظ فيزيكي و نه از لحاظ روحي و فكري تحت فشار بسيار زياد قرار داشت بتواند با مشقات زياد جدا شود. اما مرد هر زمان كه خواست بتواند جدا شود و يا زني ديگر بگيرد؟

آيا در حالت دوم مرد از لحاظ روحي به انحراف كشيده نشده است؟ مرد به موجودي سلطه خواه،‌خشن و به دنبال برتري جويي و زورگويي تبديل نمي شود؟آيا تعادل زندگي مشترك به هم  نخورده است؟ آيا زندگي مشترك در اين حالت به انحراف كشيده نشده است؟

آيا حالت اول بهتر نيست؟ زن مي تواند كار كند و براي اين كار نياز به مجوز شوهر ندارد و براي خوداستقلال دارد و مي‌تواند بدون واهمه جدا شود. آيا مرد در اين نوع زندگي به زن خود احترام بيشتري نمي گذارد؟ آيا بيشتر به دنبال پايداري زندگي مشترك نيست؟‌

 

چرا در جامعه ما كه جدايي به سختي امكان‌پذير است آمار جدايي بالاست؟‌آيا باز هم مي‌توان مانند بسياري موارد ديگر به زور جلوي جدايي را گرفت؟‌

آيا ديني كه‌ مي‌خواهد به زور و با روشهاي سطحي انسانها را در راه راست نگه دارد!! و به دنبال نهادينه سازي راستي و درستي در انسان نيست مناسب است؟

آيا آزادي  انتخاب انسان را بيشتر به شناخت و پرورش خود نمي رساند؟



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388 توسط یلدا
 

 

در زمان رضاشاه آخوندها به ايجاد دستشويي و توالت در خانه‌ها اعتراض كردند و گفتند كه رضاشاه مي‌خواهد نجاست را به خانه‌ها بياورد و مردم را از مذهب روگردان كند.

آخوندها دوچرخه را هم تكفير كردند و گفتند وسيله‌اي كه بتواند خود به خود روي دوچرخ راه برود ساخته دست شيطان است..

آخوندها مدارس را تحريم كردند و آنها را اماكني براي ترويج علوم ضد دين دانستند و

تلويزيون را حرام و سيله لهو و لعب دانستند و

موسيقي را حرام دانستند و

و بسياري موارد ديگر...

حالا:

آخوندها حضور زنان در كابينه وزرا را ممنوع كرده اند و

حضور زنان در ورزشگاهها را حرام دانسته اند و

حق طلاق را از زنان گرفته اند و كمپيون امضاهاي آنها را به زنان بي بند و بار نسبت داده اند..

ماهواره را حرام مي‌دانند و ...

تاريخ مان را كه ندانيم يا فراموش كنيم،

هر قرن تكرار مي‌شود..



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 توسط یلدا
 

 

هر زمان كه ميخواهم وسعت تجربه و سطح كلي زندگي يك نفر را بشناسم از آرزوهاي او سئوال ميكنم:

۱- دوست دارد چه ماشيني سوار شود؟

۲- چه مسافرتي مي خواهد برود؟

۳- دوست دارد چه جور خانه اي داشته باشد؟

۴- دوست دارد با چه افرادي رفت و آمد داشته باشد؟

۵- بالاترين لذتي كه مي خواهد چيست؟

۶- ...

همه اينها نشان ميدهد چقدر از انواع گزينه هاي دور و برش آگاه است، چقدر امكان و فرصت تجربيات گوناگون را داشته و سطح مادي و سلايق زندگي او چه جور است؟در واقع آرزوهاي ما بر اساس منتهاي سطحي است كه ديده يا شنيده ايم و آن را درك كرده ايم..

خيلي وقت پيش دوستي داشتم كه ميگفت چه تفاوتي ميكنه كه آدم سوار بنزبشه يا پيكان؟ ازش پرسيدم تا به حال سوار بنز شدي؟ گفت نه. گفتم براي همينه كه تفاوتهاشو نميتوني تشخيص بدي.

خيلي وقتا ما دركي از انواع سبكهاي زندگي و لذتها و تفريحات و ... نداريم و بعد از سبك زندگي و انديشه خودمون دفاع مي كنيم. اونوقته كه افراد ديگه اي كه تجربه بيشتري دارن متوجه اشتباه ما ميشن و جالبه كه ما هم فكر ميكنيم اونها دارن اشتباه مي كنن..



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هفتم آبان 1388 توسط یلدا
 

هيچ چيز در اين دنيا ارزش اين را ندارد كه يك انسان از روياها و خواسته‌هايش به خاطر آن بگذرد..

هيچ ازدواجي..

هيچ مذهب و آييني..

هيچ چيز

به جز انسان مهم نيست

تنها انسان است كه بايد اين را بداند

و بيهوده خود را در ميان بندهاي اسارت خود نگه ندارد

فقط يك بار زندگي مي‌كنيم

پس نباید آن را براي اعتقادات واهي و ترس از ديگران فدا كنيم...



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 توسط یلدا
 

چطور مي توان غرور يك نفر را شكست؟

مي توان به او توهين كرد.

از پدر و مادر و اجداد او به عنوان ابلهان و .. ياد كرد.

دين و مسلك او را گرفت و دين جديد نازلتري به او قبولاند.

به او دروغ گفت و مجبورش كرد كه دروغها را باور كند.

وسايل پست و كهنه و خرابي را براي استفاده اش در اختيار او گذاشت.

در مجامع عمومي او را تحقير كرد و كاري كرد كه او را مسخره كنند.

او را كتك زد.

نيازهاي ابتدايي او را در نازلترين حد ممكن برآورده كرد...

 

اينها را گفتم به اين خاطر كه مي بينم غرور ايراني دارد لجن مال مي شود.

در سفر به مشهد از يك طرف با هواپيما و از طرف ديگر بالاجبار با قطار برگشتيم.

قطار و هواپيمايي كهنه و پر از سر و صدا و البته گران!

اين گونه به يك ايراني مي فهمانند كه تو لياقت استفاده از اين وسايل را داري و اگر بخواهي اعتراض كني مي فرستيمت به بازداشتگاههايي بسيار مجهز!!

غرور ايراني اين گونه زير پا گذاشته مي شود..



نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و پنجم مهر 1388 توسط یلدا
 

امروز داشتم اين عبارات رو در اينترنت جستجو مي كردم. شما هم امتحان كنيد و اگر عبارات تازه اي به ذهنتون رسيد براي من هم بنويسيد:

"چگونه مي توان"

"چطور بايد"

"چرا بايد"

"چرا من"

"من چگونه"

"من نمي توانم"

"براي چه بايد"

"مي خواهم بدانم"

"از كجا بفهميم"

"چطور بفهميم"

"از چه راهي"

جالب بود نه؟

 پي نوشت۱

اگر فرصت داشتيد به اين سايت سر بزنيد:http://www.debsh.com/

پي نوشت ۲:

دارم مي رم مشهد



نوشته شده در تاريخ شنبه هجدهم مهر 1388 توسط یلدا
از راهنماييها و چاه نماييهاى!!! دوستان عزيز در پست قبلي بسيار ممنونم. خوب ما رفتيم مسافرت به يك كشور همسايه كه حالا بعدا اگر حال و حوصله داشتم براتون مي نويسم. راستش از بس كه توي مسافرت درگير مقايسه شهر خودمون و اون شهر شده بودم اعصابم خورد است و تيكه تيكه هاش هم به هم نمي چسبه.

مخصوصا وقتي ديدم كه توي اون شهر كه جمعيتش از تهرون خيلي بيشتره كوچكترين اثري از آلودگي هوا و ترافيك نيست و اين مشكل رو به راحتي با تراموا و مترو و اتوبوس حل كردن كلي غصه خوردم. فكر كنين آلودگي هوا در حد صفر،‌ترافيك در حد صفر،‌و بعد هم كه معلومه صرفه جويي در زمان،‌سلامت جسم و روح و دوري از استرس،‌ صرفه جويي در هزينه بنزين و تعمير خودرو و ... خداييش كلي دلم به حال خودمون سوخت كه هنوز بعد از سي سال نتونستيم اين مشكل رو حل كنيم. مشكلي كه اصلا نيازي به راه حلهاي فيثاغورثي و غني سازي بيشتر اورانيوم نداره و كافيه يك مقداري از اون پول نفت به جاي سرازير شدن در استانهاي ۲۳ و ۲۴ و تازگيها ۲۵ و ۲۶ ( فلسطين،‌لبنان،‌عراق و افغانستان) صرف خريد چندتا واگن مترو بشه.

ولي خوب تا وقتي پسر رفسنجاني مسئول مترو است و تا زماني كه دولتمردان ما سرگرم كشمكش و دعوا با خودشون و با بقيه كشورها هستند خبري از مترو نخواهد بود...



نوشته شده در تاريخ سه شنبه هفتم مهر 1388 توسط یلدا

 

 

به نظر شما كدام روستا،‌شهر و يا كشور براي يك سفر ۵ روزه مناسب هستند؟

خواهش ميكنم دلايل خودتون رو هم ذكر بفرماييد.



نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388 توسط یلدا
درباره وبلاگ

هدف این وبلاگ طرح پرسش درباره موضوعاتی است که همه تا حدود زیادی به آن ها عادت کرده ایم.
پرسیدن سوالات درست نیمی از حل مساله است...
bahar 20
شمارنده