نمي دونم تا به حال كتابي به زبان اصلي و يا كتابي رو كه ترجمه خوبي شده باشه رو خونديد؟
اگر تا به حال چنين توفيقي به دست آورده باشيد احتمالا متوجه تفاوت كيفي آنها شدهايد.
براي من كه ديگه الان تشخيص تفاوت كتابهاي ايراني و خارچي خيلي راحت شده.
به اين ترتيب كه نويسنده ايراني در بيشتر موارد معمولا جملاتي رو مينويسه كه كاملا بارز و بديهيه و مخصوصا در آغاز كتاب يا مطلبش، سعي ميكنه كلي ترين و بديهي ترين جمله رو به كار ببره.
نكته بعدي اينه كه جملات ايرانيها دقيق نيست. يعني اونقدر كلي گفته شده كه نميشه از خوندنش به يك نكته ظريف رسيد و لذت برد. در عوض نحوه شروع نويسنده خارجي دقيقا مشخص ميكنه كه از چه زاويهاي مي خواهد به موضوع نگريسته شود.
با خواندن كتابهاي علمي و تخصصي خارجي شما دقيقا و به راحتي ميتونيد موضوع رو درك كنيد اما كتابهاي ايراني معمولا چنين توان تاثيرگذاري ندارد و شما را ممكن است كمي با موضوع آشنا كند اما هميشه با بيان كلي مطالب يك راه در رو و فرار براي نويسنده ميگذارد...
با خواندن دو صفحه از يك كتاب خوب خارجي شما نگرش جديدي نسبت به موضوع به دست ميآوريد اما با خواندن كتاب ايراني ممكن است به اين نتيجه برسيد كه نگرشهاي متفاوتي وجود دارد و شما از آنها بي اطلاع هستيد.
ضمنا همين نكته درباره گفتگو هم صدق ميكند. طرف خارجي انگار براي صحبت خود يك طرح كلي دارد و
آن را اجرا ميكند اما ما انگار كه با وزش هر بادي به موضوعي در صحبت كشانده ميشويم...

